-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 13:16
تو را با غیر می بینم ، صدایــــــــم در نمی آید دلـــــم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غــــــــــم سر نمی آید توانم وصف جور مــــرگ و صد دشوارتر زان لیک چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمــی آید چه سود از شرح این دیوانگی ها، بی قراری ه...